تبليغاتX
/* --------------------------------- GENERIC STYLE --------------------------------- */ body { background-image: url(http://nea.ngi.it/templatesblogger/img/09-bodybg.jpg); background-position: center; background-repeat: repeat-y; background-color: #CCCCCC; font-family: tahoma,Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif; font-size: 10px; text-align: center; } a:link { color: #A51818; text-decoration: none; } a:visited { color: #A51818; text-decoration: none; } a:hover { color: #CCCCCC; text-decoration: none; } input,textarea { background-color: #FFFFFF; color: #A51818; } ul { list-style-image: url('http://nea.ngi.it/templatesblogger/img/09-li.gif'); margin-top: 5px; margin-left: 15px; margin-bottom: 5px; padding-left: 2px; direction:rtl } li{ background: transparent; padding: 0px; } blockquote { color: #666666; background-color: #F2F2F2; border: 1px solid #A51818; padding: 5px; margin-left: 10%; margin-right: 10%; } /* --------------------------------- BLOG STYLE --------------------------------- */ #box { color: #666666; background-color: transparent; font-family: tahoma,Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif; font-size: 10px; padding-top: 5px; margin-top: 10px; margin-left: auto; margin-right: auto; width: 755px; } #header { background-color: #FFFFFF; background-image: url(http://nea.ngi.it/templatesblogger/img/09-stingedheart.jpg); background-position: center; background-repeat: no-repeat; height: 258px; margin-bottom: 15px; } #menu { background-color: #F2F2F2; float: left; text-align: left; color: #666666; width: 210px; margin-bottom: 10px; padding: 0px 5px 15px 5px; } #boxblog { float: right; width: 520px; color: #666666; margin-bottom: 10px; background-color: #FFFFFF; padding-bottom: 15px; text-align: justify; position: center; } #footer { background-color: transparent; border-top: 1px solid #F2F2F2; height: 20px; padding: 5px 0px; clear: both; font-size: 10px; color: #999999; text-align: center; } /* --------------------------------- HEADER CONTENT STYLE --------------------------------- */ #blogtitle { font-size: 40px; text-transform: capitalize; text-align: right; color: #A51818; padding-right: 40px; padding-top: 140px; } #blogtitle a:link, #blogtitle a:visited { font-size: 40px; text-transform: capitalize; text-align: right; color: #A51818; } #blogtitle a:hover, #blogtitle a:active { color: #A51818; text-decoration: none; } #blogdescription { font-size: 15px; text-transform: capitalize; text-align: right; color: #999999; margin-right: 40px; margin-top: 10px; } /* --------------------------------- MENU STYLE --------------------------------- */ .boxmenu { margin-bottom: 15px; text-align:right; direction:rtl } .voicemenu { color: #A51818; font-size: 11px; text-align: right; text-transform: capitalize; font-weight: bold; text-decoration: underline; margin-left:5px; margin-right:5px; margin-top:30px; margin-bottom:5px; padding-left:0px; padding-right:0px; padding-top:2px; padding-bottom:2px } /* --------------------------------- POST STYLE --------------------------------- */ .divlog { border-bottom: 1px solid #F2F2F2; padding: 4px; direction:rtl; margin-left:0px; margin-right:10px; margin-top:0px; margin-bottom:15px } .titlepost { color: #CCCCCC; font-weight: bold; font-size: 13px; text-transform: capitalize; text-align: right; margin-bottom: 10px; } .datepost { color: #A51818; text-transform: capitalize; text-decoration: underline; text-align: right; font-weight: bold; font-size: 11px; margin: 15px 0px; } .data { color: #A51818; font-size: 10px; text-align: left; margin-bottom: 5px; } .text { color: #666666; text-align: justify; font-size: 12px; margin-bottom: 10px; } /* --------------------------------- HEADER CONTENT STYLE --------------------------------- */
سه شنبه پنجم دی 1385
اوٌه

چقد گردوخاک نشسته اینجا همش سه ماهه گردگیریش نکردما!

فک نکنید دانشجو شدم سرم شخلوغه ها نه اخه دانشگاه ما پیام نوره یعنی همیشه استراحت به جز جمعه (همه بهم میگن حسنی)

امتحانا هم که داره شرو میشه

حالا که دارم خوب فک میکنم یادم میاد که این وب رو موقع کنکور درست کردم این خاصیت امتحاناس که هر وقت شروع میشن من میام سراغ وبلاگ برای اینکه یکم نفس بکشم هر چند مصنوعی!

راستی دانشجو که میشه ادم خواه ناخواه پاش به سیاست هم باز میشه... حتی اگه دانشگاه پیام نور باشه!

یه چیز جالب دانشگاه ما فقط انجمن اسلامی داره! رو برد دانشگاه هم پره از فحش و ناسزا (و سزا) به دولت

شما ها چی با دولت موافقید یا نه نظرتونو برام بنویسید.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:53  توسط کتی  | 

پنجشنبه بیستم مهر 1385
يکشنبه روز اول دانشگاه بود

ساعت۸ کلاس داشتم  ساعت هشت و نيم بزور بلن شدم (سالي که نکوست...)

رفتم ايستگاه اتوبوس اولين اتوبوسي که اومد سوار شدم وقتي رسيدم در دانشگاه ديدم جمع کثيري جلو در تجمع کردن بزور از لاي جمعيت خودمو رسوندم در دانشگاه و پريدم تو وارد ساختمون که شدم ديدم دم در کلاسوايسادن پرسيدم کلاس چي دارن گفتن رياضي کلاس پر بود و نصف بچه ها هم دم در وايساده بودن! رفتم دور و بر دانشگاه رو يه گشتي زدم دوباره که اومدم کلاس خلوت شده بود روي يکي از صندلي هاي جلو کلاس يه جايي پيدا کردم استاد تشريف اوردن ودرسو شروع کردن  داشت يه مسئله ساده رو توضيح ميداد  همينطوري خيره شده بوديم به تخته صحبتش تموم شداما بچه ها همينطوري خيره مونده بودن  و هيچي نمي گفتن بيچاره گفت چرا انقد دقيق نگا مي کنيد من که چيزي نگفتم !

کلاس به همين منوال گذشت و ساعت دوازده زديم بيرون
خيلي بي معرفت زياد شده  ادم اين همه ادرس اويزون كنه به وبلاگش اونوقت يكيشون نميان بگن مردي يا زنده اي

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:13  توسط کتی  | 

یکشنبه نوزدهم شهریور 1385
 پیام نورم اخه شد دانشگاه

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:48  توسط کتی  | 

چهارشنبه هشتم شهریور 1385
ساعت ۱۱وارد اصفهان شدیم ترافیک شدید

رفتیم میدون نقش جهان ولی چون جای پارک نبود مجبور شدیم بریم نهار بخوریم

وقتی دوباره رفتیم نقش جهان ساعت ۱۴

دیگه جا برای پارک هست  از اتوموبیل پیاده میشیم و به یاد دوره ی قازان خان یکم درشکه سوار میشیم

بعد هم پیاده روی دور میدون ...

محل بعدی پل خواجو

 عوامل خارجی باعث شد نتونیم زیاد از این محل تاریخی فیض ببریم تا اینکه به شخصه مجبور شدم برم و تنهایی اونجارو بازدید کنم و البته فیلمبرداری.

سی وسه پل

اینم یه پل روی یه دریاچه شبیه به پل خواجو توی دفترم نوشتم اگه خواستید برید فقط یکیشو انتخاب کنید چون هیچ فرقی نداره

در این محل زیبا بسیار مستفیض شدیم و خرسند پس از تناول چای و قایق سواری و غروب سی و سه پل اومدیم که سوار  اتوموبیل بشیم با قبض جریمه ۱۳۰۰۰ تومنی برخورد کردیم پارک ممنوع!

سفر ما به اصفهان در همینجا تموم شد و ادامه سفردر گلپایگان مارو وارد مرحله  جدیدی کرد.

پایان

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:30  توسط کتی  | 

چهارشنبه هشتم شهریور 1385
سلام

یه چن وقته که ننوشتم رفته بودیم اصفهان

کلی سفرنامه نوشتم اگه وقت شد  اینجا می نویسم ولی کلیخورد تو ذوقم اخه من فک کردم اصفهان عجب شهر هنری باید باشه دانشگاهه اونجا رو انتخاب کردم ولی یه شهری از تهران شلوغتر و الوده تر و  بدتر از تهران

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:33  توسط کتی  | 

پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385
قبول شدم

رتبه۴۰۰۰

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:29  توسط کتی  | 

چهارشنبه یازدهم مرداد 1385
هنگام ازدواج بيشتر با گوشهايت مشورت كن تا با چشمهايت.
(ضرب المثل آلماني)

مردي كه به خاطر «پول» زن مي گيرد، به نوكري مي رود.
(ضرب المثل فرانسوي)

لياقت داماد، به قدرت بازوي اوست.
(ضرب المثل چيني)

دوام ازدواج يک قسمتش روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا.
(ضرب المثل اسكاتلندي)

زني سعادتمند است كه مطيع «شوهر» باشد.
(ضرب المثل يوناني)

ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد.
(ضرب‌المثل سانسكريت)

زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه‌ي نقد و موجود تبديل مي كند.
(ضرب المثل آلماني)

زن عاقل با داماد «بي پول» خوب مي سازد.
(ضرب المثل انگليسي)

هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند.
(ضرب المثل اسكاتلندي)

زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است.
(ضرب المثل انگليسي)

در موقع خريد پارچه، حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره‌ي مادر عروس تحقيق كن.
(ضرب المثل آذربايجاني)

تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن.
(ضرب المثل چيني)

براي يافتن زن مي ارزد كه يک كفش بيشتر پاره كني.
(ضرب المثل چيني)

ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب ميشود و گاهي هم بسيار بد.
(ضرب المثل اسپانيايي)

ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است.
(ضرب المثل فرانسوي

جالببود!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:19  توسط کتی  | 

چهارشنبه چهارم مرداد 1385
سلام

بگم واسه چی این همه مدت نبودم اخه تلفونمون سوخته بود!ا

تلفن جدیدمون سه شاخه بود نمی خورد به اتاقم!!!

دلم تنگ شده بودااااا

گفتم الان حذفش کردن

برنامه من این جن وقته :

صبح پا میشی میری کلاس میای ناهار میخوری دوباره میری کلاس میای خونه مشقاتو مینویسی شب میشه نرگس میبینی بد می خوابی

فعلا دیگه حرفم نمیاد تا بعد....

از همه معذرت این چن وقته بهیشکی سر نزدم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:55  توسط کتی  | 

پنجشنبه پانزدهم تیر 1385
با گذاشتن این عکس در وبلاگتون از فلسطین حمایت کنید

http://www2.filehost.to/files/2006-07-06_03/194643_bena.gif کد عکس:

دیدن این عکس در وبلاگتون خو شحالم می کنه

مرگ بر اسراییل

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:27  توسط کتی  | 

یکشنبه یازدهم تیر 1385
اين چن وقته داشتم ميمردم از بس حرفامو ننوشتم منتظر بودم اين كنكور تموم شه ...
ديشب كلي ساعتوموبايلو هر چي دم دستمون بود كوك كرديم كه صبح خواب نمونم اخرشم ساعت 5/30 خواهرم اومد گفت پاشو مگه تو كنكور نداري!
...صداي هيچ كدوم رو هم نشنيده بودم به اين مي گن اضطراب براي كنكور!
خلاصه اينكه ساعت 6/30 توي حوزه بودم دانشگاه علامه
راستي در مورد اين حوزه سوال املاي كنكور بود با ضاد نوشته بودن!
سر جلسه اصلا حسش نبود سوالارو جواب بدم هي مي گفتم بچه كنكور  سراسريه يه كم  تلاش كن  انگار نه انگار
فك كردم من تنها كسيم كه همچين حسي داشتم وقتي رفتم بيرون همه بچه ها همينو مي گفتن!
وقتي اومدم تا ساعت 5 خوابيدم بعدم رفتم كلاس (خطاطي)
الان احساس مي كنم قشر خاكستري مغزم درد مي كنه!
بالاخره تابستون منم شرو شد


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:30  توسط کتی  | 

جمعه نهم تیر 1385

 قرار بود تا 11 اپ نكنم ولي اين يه اپ اضطراريه به خاطر يه روز بزرگ

روز تولد دوشيزه كتي

ديروز از يه دوست يه كتاب هديه گرفتم ديشب ساعت 12 كه دورم خلوت شد نشستم خوندمش قطرش زياد نبود شايد 30 صفحه وقتي به نيمه كتاب رسيدم حالم عوض شد احساس كردم دلم گريه داره نشستم و زار زار گريه كردم خيلي وقت بود كه اونطوري گريه نكرده بودم فك كنم اخرين بار تو مشهد اينطوري شدم

شايد دلت بخواد بدوني اون چه كتابي بود به خاطر همين يه قسمتيشو اينجا مي نويسم:

 در كتاب قطور تاريخ فصل جديدي به نام انقلاب اسلامي و به نام انسان نوشته شده است. اين فصل از جنس بهار است ولي به رنگ سرخ نوشته شده است و خزاني به دنبال ندارد. اين فصل داستان تجديد عهد انسان در روزهاي پاياني تاريخ است  و براي همين با خون و اشك نوشته شده است خوني كه يك روز در اين سرزمين ريخته شد و اشكي كه روزي در وداع گوشه ي چادري پنهان شد و روزي ديگر  بر سر مزاري به خاك فرو شد و امروز بازهم جاري مي شود تا يك بار ديگر گرد و غبار ناگزير زمان را از چهره ي سرداران روزهاي انتظار بشويد

در كتاب قطور تاريخ فصل جديدي نوشته شده است كه سخت عاشقانه است.

 نيمه پنهان ماه

ديروز روز شهادت حضرت فاطمه بود و من به عنوان كادوي تولد ازش خواستم كه منو عادم كنه !

شايد دعام براورده شده...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:5  توسط کتی  | 

پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385

در مورد اون دختر داستان دنباله دار بود

براي افزايش جذابيت بقيه داستانشو اينجا نوشتم..

اون دختر ديگه مي خواس دختر خوبي بشه به خاطر همينم پا شد اون كتابارو گذاشت توي كارتون بعد اتاقشو مرتب كرد و به خودش قول داد كه اين چند روزه درساشو بخونه(من كه نبودم!)

اين اخرين اپ من بود تا 11 تير برام 2عا كنيد اگه دانشگاه قبول شم برا همتون شوكولات مي خرم(هزار وعده ي كتي يكي وفا نكند!)

شعراي قشنگ شما كه برام نوشته بوديد براي تشكر اينجا نوشتمشون:

اغا حسام:هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرا میشکند؟
بشکست دلم کسی صدایش نشنید
آری دل مرد بی صدا میشکند

نیست در عالم ز هجران تلخ تر
هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن...

احمد اغا: پای سروی جویباری زاری از حد برده بود های های گریه در پای توام امد به یاد
اغا مرتضی: نقش کردم رخ تو در دیوار دل خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند
...خدا کنه درست نوشته باشمش

پت: من فقط با یک نیم نگاه

به اوج آسمان خواهم رفت

و برایت سبدی ستاره خواهم چید...!
شیرین عزیز: رویش عشق سر اغاز کتاب من و توست گوش کن
این صدای دل یک بلبل است
در تمنای گلی
که به او میگوید
تا ابد
لحظه به لحظه
دل من
با همه هستی و شیدایی و عشق
همه تقدیم تو باد
عاشق تر عشق: عقل گفت: که دل منزل و ماوای من است
عشق خندید که یا جای تو یا جای من است

اغا سورنا: دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد

شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

عهد کردم که دگر می نخورم
بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر
خانم کوچولو: یادمان باشد اگر خاطرمان آزرده ست...
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم..."

 

كتي خانم:اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشكست ليلي!

راستي امروز روز منه بهم تبريك بگيد.

يه خبرم براي كنكوريا:

بدين‌وسيله به اطلاع داوطلبان گرامي متقاضي ثبت‌نام و شركت در آزمون سراسري سال 1385 مي‌رساند كه آزمون داوطلبان هر يك از گروه‌هاي آزمايشي پنجگانه آزمون سراسري سال 1385 براساس برنامه زماني پيش‌بيني شده در صبح و بعد از ظهر روزهاي جمعه 9/4/85 و شنبه 10/4/1385 و همچنين صبح يكشنبه 11/4/85 به شرح بندهاي 1 تا 5 ذيل در حوزه‌هاي امتحاني سراسر كشور و در يك مرحله برگزار مي‌شود و داوطلبان هر گروه آزمايشي در يك جلسه به سؤالات عمومي و اختصاصي مربوط پاسخ خواهند داد.
1- صبح جمعه 9/4/85 آزمون عمومي و اختصاصي داوطلبان گروه آزمايشي علوم رياضي و فني.
2- عصر جمعه 9/4/85 آزمون عمومي و اختصاصي داوطلبان گروه آزمايشي هنر.
3- صبح شنبه 10/4/85 آزمون عمومي و اختصاصي داوطلبان گروه آزمايشي علوم تجربي.
4- عصر شنبه 10/4/85 آزمون عمومي و اختصاصي داوطلبان گروه آزمايشي زبان‌هاي خارجي.
5- صبح يكشنبه 11/4/85 آزمون عمومي و اختصاصي داوطلبان گروه آزمايشي علوم انساني.
ضمناً به اطلاع مي‌رساند جلسات آزمون صبح‌ها رأس ساعت
30/7 (هفت و سي دقيقه صبح) و جلسات آزمون بعد از ظهرها ساعت 30/15 (سه و سي دقيقه بعد از ظهر) آغاز مي‌شود و درهاي ورود به جلسات امتحاني در صبح روزهاي امتحان، ساعت 30/6 (شش و سي دقيقه) و در بعد از ظهر ساعت 30/14 (دو و سي دقيقه) بسته خواهد شد. لذا داوطلبان بايد قبل از بسته شدن درهاي ورودي در محل حوزه امتحاني حاضر باشند.
نكته :داوطلبان براي ورود به جلسه آزمون علاوه بر كارت ورودي منحصراً بايد چند مداد سياه نرم پررنگ، مداد پاك‌كن، مدادتراش، سنجاق و شناسنامه عكسدار يا كارت شناسايي عكسدار معتبر همراه داشته باشند و از آوردن وسايل اضافي مانند كيف‌دستي، ساك‌دستي، كتاب، جزوه، ماشين‌حساب، تلفن همراه، پيجر و غيره ... اكيداً خودداري نمايند؛ در غير اين صورت به عنوان متخلف تلقي و برابر آيين‌نامه تقلب و تخلف كه در اطلاعيه توزيع كارت منتشر خواهد شد، ‌با آنان رفتار خواهد شد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:36  توسط کتی  | 

سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385

 

 

                                            

يه اتاق به هم ريخته...

دورديف كتاب چيده شده كنار د يوار..                                                .

يه كارتون خالي  كه افتاده يه گوشه...

يه قفسه پر از كتاب دست نخورده ...

چند تا ورق مچاله شده رو زمين...

يه تقويم كه 17 روز مونده تا كنكورو نشون ميده...

يه ساعت كه عقربه هاش تا حالا هزار بار اين مسيرو رفتن...

يه عقربه كه تن تن دور خودش ميچرخه...

يه كامپيوتر كه چراغش چشمك ميزنه..

عكس ماه كه افتاده روي شيشه...

يه دختر كه...

                          

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:5  توسط کتی  | 

یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385

گويند كه واعظي سخنور

برمجلس وعظ سايه گستر

از دفتر عشق نكته ميراند

و افسانه ي عاشقي همي خواند

خر گم شده اي بر او گذر كرد

وز گم شده ي خودش خبر كرد

زد بانگ كه كيست حاضر امروز

كز عشق نبوده خاطر افروز

ني محنت عشق ديده هرگز

ني جور بتان كشيده هرگز

برخاست زجاي ساده مردي

هرگز ز دلش نزاده دردي

كان كس منم اي ستوده ي دهر

كز عشق نبوده هرگزم بهر

خر گم شده را بخواند كاي يار

اينك خر تو بيار افسار!!!

           (ليلي و مجنون)

                    جامي


قشنگترین بیت شعری رو که تا حالا شنیدید برای من بنویسید ممنون

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:28  توسط کتی  | 

جمعه نوزدهم خرداد 1385

زندگي به من آموخت که براي پيدا کردن مسيرم نبايد به اميد دستگيري ديگران باشم، بايد خودم آنقدر زمين بخورم و بلند شوم تا راه را بيابم!

آموختم که عشق واقعي در طول زمان و مکان از دل بيرون نمي‌رود. اگر کسي مي‌تواند عشقش را کنار بگذارد بايد بداند که آن هوسي بيش نبوده است. عشق واقعي شعله اي است که هرگز خاموش نمي‌شود

آموختم که نباید لگام زندگیم را به دست دیگران بدهم... من باید خودم تعیین کنم که به کدام سمت باید حرکت کنم، حتی اگر اشتباه بروم، راهی که با انتخاب خود می روم تجربه های قشنگی دارد

آموختم که: چیزی را که قبلاً بهم ثابت شده، دوباره آزمایش نکنم. اگر هزار بار از یک راه رفتم و زمین خوردم، منتظر نباشم که آن راه درست شود، باید مسیر زندگیم را تغییر دهم.

آموختم که براي اينکه در آشفته بازار زندگي و در رابطه‌هايم با مردم، شکست نخورم؛ هميشه به فکر نفع خودم باشم؛ حتي اگر مجبور باشم به خاطر آن حق را پايمال کنم!!!!!

آموختم که براي گفتن حرفهاي دلم بايد به پيروي از مولايم به چاه تکيه کنم. چون حرفي که به ديگران گفته شود سه پيامد به دنبال دارد: يا سرزنش و تمسخر دارد،‌ يا حسادت، يا اينکه چند روز بعد دهان به دهان مي‌چرخد.

آموختم اگر خواهان موفقيت در زندگي هستم، دروغ بگويم! به کسي اعتماد نکنم و تابع اين قانون باشم که يا بکشم يا کشته شوم... يا له کنم يا له شوم!

...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:51  توسط کتی  | 

پنجشنبه هجدهم خرداد 1385

عشق يعني ۳ ثانيه نگاه، ۳ دقيقه لبخند، ۳ ساعت صفا، ۳ روز آشنايي، ۳ هفته وفاداري، ۳ ماه بيقراري، ۳ سال انتظار، ۳۰ سال پشيماني...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:36  توسط کتی  | 

پنجشنبه هجدهم خرداد 1385

عشق واژه اي است از جنس نور که با دستي از جنس نور، بر صفحه اي از جنس نور نوشته مي شود.
عشق همانند مرگ همه چيز را دگرگون مي کند.
«جبران خليل جبران»

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:32  توسط کتی  | 

چهارشنبه هفدهم خرداد 1385
 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:56  توسط کتی  | 

سه شنبه شانزدهم خرداد 1385
بادبادک به هوا رفت و ...قرقره از غصه لاغر شد.

مامان قرار بود امروز برگرده زنگ زده گفته تا جمعه نمیاد این بادبادکه مامانه که از وقتی رفته من هی دارم لاغر تر میشم (سو تقضیه ) گرفتم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:1  توسط کتی  | 

دوشنبه پانزدهم خرداد 1385
روی قبرم بنویسید:

او عاشق یک گام بالاتر بود.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:20  توسط کتی  |